نماي اول:
روزي پيامبر(ص) از كنار گروهي عبور ميكردند و آنها درباره چگونگي لقاح درخت خرما پرسيدند. حضرت روشي را دستور فرمودند و اتفاقاً آن دستور نتيجه معكوس داد و خرماي بدي به بار آورد. در مرتبه بعد كه از حضرت سؤال كردند، حضرت فرمودند: " اذا كان شيء من امر دنياكم فأنتم اعلم به و اذا كان شيء من امر دينكم فإلي؛ هرگاه مسئلهاي از امور دنيايي شما باشد، پس شما بهتر به آنها آگاه هستيد و هرگاه مسئلهاي از امور ديني شما باشد به من مراجعه كنيد." (صحيح مسلم، ج4، ص1836، حديث شماره2363 و كنزالعمال، ج11، ص464)
نماي دوم:
امام صادق(ع) فرمود: "اين قرآني [است] كه...بايد او را به نطق آوريد. مطالب خود را از او بگيريد. او سخن نميگويد، بايد از او سؤال كرد و پاسخ شنيد. بدانيد در قرآن دانستنيهاي گذشته و آينده تا روز قيامت هست. خبر آسمان و زمين و بهشت و جهنم هست. اطلاع از حوادثي هست كه در پيش رخ داده و يا در آينده رخ خواهد داد. من آن را ميدانم همانند كسي كه به كف دست خود نگاه ميكند. به درستي كه خداوند فرمود: "فيه تبيان لكل شيء؛ در او تبيين همه چيز هست."(اصول كافي، ج1، ص61)
اين دو روايت كه يكي از كتب اهل سنت و ديگري از كتب شيعي نقل شد، ظاهراً و در بادي نظر با هم ناسازگارند. اولي قلمرو رسالت را صرفاً بيان امور ذاتاً ديني معرفي ميكند و ديگري پاسخگويي به تمامي پرسشهاي زميني و آسماني را در قلمرو رسالت ميگنجاند.
اين دو ديدگاه در ميان مفسران و متكلمان اسلامي نيز از همان قرون نخستين تا كنون مطرح بوده است. به عنوان مثال، ابن مسعود كه از نخستين حافظان و مفسران قرآن است، قول دوم، و ابن عباس كه معاصر او و همتراز با او است، قول اول را پذيرفته است.
يكي از ريشههاي اين اختلاف نظر، برخي از آيات قرآن است كه اين كتاب را "تبيان"(روشنگر) و "تفصيل دهنده" تمام امور معرفي ميكند.
مثلاً در آيه 89 سوره نحل آمده است: " و نزلنا عليك تبياناً لكل شيء؛ و اين كتاب را كه روشنگر هر چيزي است بر تو نازل كرديم".
آيه 111 سوره يوسف نيز ميفرمايد: "ما كان حديثاً يفتري، ولكن تصديق الذي بين يديه و تفصيل كل شيء؛ سخني نيست كه به دروغ ساخته شده باشد. بلكه تصديق آنچه است كه پيش از آن بوده و تفصيل دهنده(روشنگر) هر چيزي است."
بر اساس گزارشي كه آقاي محمدعلي ايازي در كتاب خود با نام "جامعيت قرآن" داده است، اكثر مفسران واژه "كل" را نه تمام امور به طور مطلق، بلكه اموري دانستهاند كه پرداختن به آن جزو وظايف دين است.
به عنوان مثال زمخشري صاحب تفسير "كشاف" مينويسد: " اگر كسي بگويد: چگونه قرآن بيانگر همه امور است با اينكه ميدانيم تبيان همه امور نيست. [بسياري از مسايل و امور بيان نشده و يا دست كم، به صورت روشن كه مصداق تبيان باشد، گفته نشده است] پاسخ ميدهيم: "ببياناً لكل شيء" يعني آن اموري كه مربوط به دين است نه هر چيزي كه ربطي به دين ندارد. آنهايي نيز كه ربطي به شارع دارد و مربوط به سعادت مردم است، برخي را باصراحت بيان كرده و برخي را به سنت ارجاع داده است ..."(زمخشري، جارالله، كشاف، ج2، ص628)
فخر رازي نيز مينويسد: "علوم، يا ديني هستند يا غير ديني. آنهايي كه ديني نيستند، ربطي به اين آيه ندارند".
از ميان مفسران قرون متأخر، ابن عاشور، شاگرد محمد عبده، برداشت جالبي از اين آيات دارد. او معتقد است "كل" در "تبياناً لكل شيء" افاده "عموم عرفي" ميكند نه "عموم حقيقي"؛ به اين معنا كه اگر عرف درباره چيزي ميگويد: ما همه چيز داريم و همه چيز ميدانيم، نه به اين معناست كه همه چيز ميدانيم و مجهولي نداريم؛ بلكه فقط همه آن چيزهايي است كه با شخص، موقعيت، شرايط، توانايي و مسئوليت او مناسبت دارد. ( ايازي، ص 102 )
علامه طباطبايي و نويسندگان تفسير نمونه نيز ديدگاهي مشابه دارند و "كل" را محدود به مسايلي ميدانند كه با هدايت و سعادت بشر ارتباط دارد.
با اين حال، صاحبنظراني نيز هستند كه گويا معناي "كل" واقعاً به معنا "همه دانشها" گرفته و سوداي استخراج تمام علوم و فنون از قرآن و متون روايي دارند. اين گروه، گاه تا آنجا پيش ميروند كه سخن از فيزيك اسلامي و هندسه اسلامي و كامپيوتر اسلامي ميكنند و مثلاً از ضرورت ارائه الگو و مدلي اسلامي در نرمافزار كامپيوتر و نيز از برنامهاي كه مدل آن برخاسته از فلسفه عبوديت بوده باشد، نه معادلات صرف رياضي سخن به ميان آوردهاند! (ايازي، ص83، به نقل از حسيني الهاشمي، بررسي ضرورت نرمافزار اسلامي، فرهنگستان علوم اسلامي، مجموعه مقالات اولين سمينار كامپيوتر اسلامي، ص259)
آيت الله جوادي آملي نيز در جايي مينويسد: "اگر آيه « افوا بالعقود [؛ به عهد و پيمانهايتان پايبند باشيد]» يك نص عملي است كه ابعاد وسيع معاملات و تجارات را در فقه تأمين ميكند... عباراتي نظير « و اوحي الي النحل أن اتخذي من الجبال بيوتاً [؛ و به زنبور الهام كرديم كه از كوهها خانه برگيرد]» يا « ما من دابة الا هو آخذ بناصيتها ان ربي علي صراط مستقيم [؛ هيچ جنبندهاي نيست مگر اينكه او مهار هستياش را در دست دارد. بهراستي پروردگار من بر راه راست است.]» آيات و نشانههاي مباركي هستند كه هريك اصول و مبادي لازم را ]براي پيريزي علوم تجربي] در چارچوب ديني و الهي تأمين ميكنند." (شريعت در آيينه معرفت، ص 171)
شايد علت (و نه دليل) چنين رويكردي به قرآن و دين و انتظار ارائه نظريات و تئوريهاي علمي از آن، پيشرفت برقآساي علم و تكنولوژي در مغربزمين و احساس سرخوردگي ناشي از عقب ماندگي در اين صاحبنظران باشد. تو گويي اين نگاه، به طرفدارانش نوعي احساس غنا و خودداشتگي در برابر داشتههاي ديگران ميبخشد.
اما اينكه چنين نگاهي تا چه اندازه معقول و موجه است و جريان روشنفكري ديني چه موضعي در قبال آن دارد، مسئلهاي است كه يادداشت بعدي متكفل بيان آن خواهد بود.







