تبليغاتX
شهر خرد
شرح ، تقریر و نقد آرای روشنفکران دینی

صبح امروز دعايي از صحيفه سجاديه را مي‌خواندم كه درباره صلوات و درود بر فرشتگان و " حاملان عرش" است. امام سجاد در آن دعا گروهها و انواع گوناگوني از  فرشتگان را نام مي‌برد و بر آنها درود مي‌فرستد، از جمله فرشتگان باران و  ابر. فرشتگان باران خزانه‌داران باران‌اند و پيمانه‌ها و اندازه‌هاي انواع باران، اعم از تگرگ و رگبار و... را در دست دارند. فرشتگان ابرها نيز مسئول راندن ابرها هستند كه از فرياد آنها  بر سر ابر به هنگام راندن، صداي رعد پديد مي‌آيد و وقتي ابرها بال‌ مي‌گشايند تا حركت كنند برق و صاعقه توليد مي‌شود. فرشتگان ديگري نيز هستند كه با هر قطره باران و برف به زمين مي‌آيند (يا هر قطره را به زمين مي‌آورند).

در فرازهاي بعدي دعا نيز فرشتگان كوهها و بادها و ... را به همراه وظايفشان ذكر مي‌كند و بر همه آنها درود مي‌فرستد.

شكي نيست كه ظاهر اين عبارات با آنچه علم و دانش امروزي در اختيار بشر قرار داده است ناسازگار است. امروزه تمام فرايند توليد و حركت ابر و باد و چگونگي و چرايي انواع بارش را مي‌توان بدون نياز به حتي يك فرشته "تبيين" و "توجيه" كرد. حال تكليف ما در برابر گزاره‌هايي اينچنين كه در متون ديني ما كم هم نيستند چيست؟ اين پرسش قاعدتاً براي كساني مطرح است كه قصد و اراده‌ زندگي مؤمنانه دارند وگرنه براي كسي كه چنين قصد و اراده‌اي ندارد چنين عباراتي نه‌تنها دغدغه‌آفرين نيست بلكه چه‌بسا قوت قلبي در ادامه سلوك نامؤمنانه‌اش باشد؛اما مؤمنان ناچارند راهي براي برون‌رفت از چنين تعارضاتي بيابند.

با چنين گزاره‌هايي به چند نحو مي‌توان تعامل كرد: نخست اينكه ظاهر آنها  را آيينه‌اي از واقعيت قلمداد و عقل و علم بشر را متهم نمود كه هنوز آن‌قدر رشد نكرده است كه به چنين حقايقي پي ببرد. دومين راه اين است كه در برابر آنها سكوت كرد و به اصطلاح علمش را به "اهلش" واگزار نمود و سومين راه اين كه با استفاده از روشهاي تأويلي و تفسيري (هرمنوتيك) و يا نظريه‌هاي زبان‌شناختي، از معناي ظاهري آنها عبور كرد و در پي معاني و مضامين باطني آنها بود. ( البته ناگفته نماند در اينجا فرض ما بر اين است كه پس از جست و جوهاي تاريخي، ترديدي در انتساب چنين عباراتي به پيشواي ديني باقي نمانده باشد.)

رويكرد اول ادعاي بزرگي است كه گمان نمي‌كنم هيچ كدام از مؤمنان تاب تحمل پي‌آمدهاي معرفت‌شناختي آن را داشته باشند. ما در اينجا از "نظريه"‌هاي علمي سخن نمي‌گوييم كه در صورت تعارض با گزاره‌هاي مذهبي بتوانيم به باطل بودن آنها دل خوش كنيم. سخن درباره آن دسته از  "يافته"‌هاي بشر است كه انكار آنها دست كمي از سوفيزم و انكار واقع‌نمايي قواي حسي بشر ندارد. و كاملاً روشن است كه اگر كسي به آن ملتزم شود، اين التزام، فرايند شناختهاي تاريخي بشر را نيز در بر مي‌گيرد؛ فرايندي كه اعتبار و حقانيت متون و پيشوايان ديني نيز مبتي بر آن است.

رويكرد دوم نيز گرهي نگشوده و مشكلي را حل نمي‌كند و صرفاً سرپوش نهادن بر اين دغدغه‌هاست.

تنها مي‌ماند رويكرد سوم كه در پي چنان تبييني از دين و علم است كه هم حرمت دين بر جاي بماند و هم اعتبار علم.

در اين زمينه، تاكنون زياد فكر كرده‌ام و منابع و كتابهايي را نيز مطالعه كرده‌ام، اما هنوز به پاسخ منسجمي نرسيده‌ام. مشاركت شما مي‌تواند به ادامه اين بحث در يادداشتهاي آينده كمك كند.

 


+ نوشته شده در  سه شنبه 1 اسفند1385ساعت 6:59  توسط مسعود رهبری  |