تبليغاتX
شهر خرد
شرح ، تقریر و نقد آرای روشنفکران دینی

1_ در نگاه سنت گرا، برخلاف دیدگاه مدرن، گناهکار بودن یا گناهکار نبودن انسان در فرایند شناخت او از جهان مؤثر است. سنت گرایان معتقد بودند آدمی هرچه بی گناه تر باشد، بهتر می تواند جهان را بشناسد.

2_در اینکه آیا گناهکاری انسان در همه شناختهای او مؤثر است یا فقط در برخی، دو نظر وجود دارد: اولی که کمتر طرفدار دارد این است که گناه در تمامی شناختها حتی شناخت حقایق منطقی و ریاضی نیز تأثیر می گذارد. اما نظر دوم این است که گناه در شناختهایی تأثیر می گذارد که به "کانون وجودی" ما نزدیک ترند. یعنی هرچه مسئله مورد شناخت، به منافع ما ارتباط بیشتری داشته باشد، گناهکاری یا بی گناهی ما نقش بیشتری در دست یافتن به حقیقت بازی می کند.

اگر این قول را بپذیریم، چهار حوزه وجود دارد که بیشترین ارتباط را با منافع و مضار ما دارند و مهذب بودن یا نامهذب بودن آدمی بیشترین تأثیر را در شناخت حقایق این حوزه ها دارد: الاهیات، فلسفه، اخلاق و سیاست.

در این حیطه ها توجه انسان بیشتر از اینکه به خود باور معطوف شود به آثار و پیامدهای تأیید یا رد آن معطوف می گردد. از این روست که ناخودآگاه به جای استدلال، روی به دلیل تراشی می آورد.

3_ برای رهایی از تأثیر گناه (یا همان میلها و خواهشهای درونی) در فرایند شناخت، چندین راه حل پیشنهاد شده است. یک راه، همان است که در آیین هندو  تعبیر شده است به "کنش بی خواهش" یا "عمل بی أمل". یعنی اینکه ما آنچه را گمان می کنیم درست است بپذیریم یا انجام دهیم اما در انتظار به دست آمدن نتیجه خاصی نباشیم. به عبارت دیگر، راه شناخت مطابق با واقع، این است که از هر خواهشی خالی شویم تا منافع و مضار وجودی ما در فرایند شناخت تأثیر نگذارند.

برخی دیگر گفته اند که نمی شود در فرایند شناخت از هر خواهشی خالی شد. باید چنین گفت که در این فرایند، ما باید یک خواهش بیشتر نداشته باشیم و آن "کشف حقیقت" است.

اگر کسی در مسیر شناخت عالم واقع، صرفاً به دنبال حقیقت محض و بدون قید و شرط باشد، به لب بی گناهی دینی دست یافته است؛ چراکه بزرگ ترین فضیلت دینی حق طلبی است.

راه سومی که پیشنهاد شده است این است که آدمی برای شناخت مطابق با واقع، خود را از هر گونه پیش فرض ارزشی و دانشی خالی کند. البته باید توجه داشت نفی پیش فرض یا پیش داوری عملاً به طور کامل امکان پذیر نیست؛ اما به عنوان "اصل راهنمای عمل"* می تواند نصب العین انسان باشد.

4_ اگر کسی یک عامل غیر معرفتی مثل گناه را در فرایند معرفت و شناخت حقایق مؤثر بداند، لاجرم راه برای ورود عوامل غیر معرفتی دیگر نیز باز می شود. مثلاً فرد دیگری نیز ممکن است مدعی شود غیر از گناه، تلقین و القا و ایدئولوژی و امید هم در این فرایند مؤثر است.

حال برای اینکه بدانیم واقعاً کدام دسته از عوامل غیر معرفتی در فرایند شناخت ما مؤثرند، چاره ای نداریم جز اینکه به نوعی "خودشناسی" _ یعنی همان زمینه ای که در جهان سنت، پرارزش بود و در جهان مدرن به حاشیه رفت _ دست بزنیم. زیرا تا هنگامی که ساز کار وجودی خودمان را نشناسیم نخواهیم دانست چه عوامل غیرمعرفتی ای در تکاپوی این ساز کار برای کسب معرفت دخیل اند.


*_ اصول راهنمای عمل، توصیه هایی هستند که کارکردشان بیشتر از اینکه تحقق برخی از اهداف باشد، قرار دادن آدمی در مسیر تحقق آنهاست. به عنوان مثال، وقتی پدری به فرزندش می گوید "سعی کن ثروتی بی نهایت کسب کنی" خود نیز می داند که این هدف عملاً تحقق ناپذیر است؛ اما قصد دارد فرزند را به پیمودن راهی تشویق کند که هیچ مرحله و منزلی از آن، پایان راه تلقی نگردد.

 

 

 




+ نوشته شده در  سه شنبه 17 مرداد1385ساعت 6:31  توسط مسعود رهبری  |