تبليغاتX
شهر خرد
شرح ، تقریر و نقد آرای روشنفکران دینی

چنان که پیش تر اشاره شد، یکی از تأثیرات "ساینتیزم" نفی آتوریته یا "تعبدگریزی" بود. اما پرسشی که پیش می آید این است که با توجه به ناممکن بودن آموختن تمام تخصصها در دنیای جدید و اینکه انسان ناچار است در مواردی که خارج از حیطه تخصص خود اوست به متخصص رجوع کند، آیا می توان از "تعبد" گریخت؟ آیا پذیرفتن بی چون و چرای حرف متخصص "تعبد" نیست؟

پاسخ این است که به سه دلیل رجوع به متخصص تعبد نیست و موجه است: الف) ما وقتی به متخصص یک رشته رجوع می کنیم، در حقیقت به کسی رجوع می کنیم که در عرف متخصصان آن رشته، به متخصص بودن معرف و مشهور است.

حال اگر اشکال شود آگاهی یافتن به تخصص هر کدام از آن متخصصان نیز مستلزم تأیید متخصصان دیگر است و به این ترتیب "دور" پیش می آید، پاسخ می دهیم: خیر، در اینجا گرایشی "هولستیک" 1 به وجود آمده است که دور نیست و یقین آور است.

ب) ما به فردی رجوع می کنیم، چون در گذشته، هرچه بر اساس گفته او  به انجام رسیده است، موفقیت آمیز و قرین کامیابی بوده است.

ج) به این دلیل به یک فرد رجوع می کنیم که از رجوعهای گذشته مان به او نتیجه مطلوبی گرفته ایم.

2_ تعبد گذشته از اینکه سه وجه پیش گفته را ندارد، یک تفاوت دیگر نیز با رجوع به متخصص دارد و آن این است که پذیرفتن تخصص یک فرد، پذیرشی استعجالی است؛ یعنی تا هنگامی است که خلافش ثابت نشده باشد. اما در تعبد، استعجال راه ندارد.

3_ تعبد چیزی مثل بیماری است. همان طور که بشر در عین بد دانستن بیماری، گاه گریزی از آن ندارد، از تعبد نیز همیشه نمی توان گریخت؛ اما باید پذیرفت که تعبد خلاف بهنجار بودن روان آدمی است.

4_ تعبد با اطاعت تفاوت دارد. جامعه بشری بدون اطاعت گروهی از گروه دیگر سامان نمی یابد. اما تفاوتی که هست در اینجاست که اطاعت مربوط به اعضای بدن است و تعبد مربوط به ساحت ذهن و روان.

5_ پیامد دیگر "برابری گرایی" که خود ناشی از "ساینتیزم" بود، گرایش به این مسئله است که همچنان که در علوم تجربی، ملاک پذیرش یا رد نظریه ها، عوامل objective است نه 2subjective، در دیگر علوم و معارف نیز می شود چنین ملاکی را مبنا قرار داد. البته این رأی اینک دیگر مثل سابق قابل دفاع نیست.

 

 

1_ دیدگاه قدما این بود که مجموعه معلومات انسان ساختمانی مخروطی یا هرمی دارد که در قاعده آن، n قضیه بدیهی و شک ناپذیر وجود دارد. اما دیدگاه هولستیک که در قرن بیستم رواج پیدا کرد و به دست کسانی چون کواین، سلارز و دانال دیویدسون تحکیم یافت، بر این باور است که انسان حتی یک گزاره تشکیک ناپذیر ندارد؛ اما هر گزاره تشکیک پذیری وقتی از سوی گزاره های دیگری که آنها نیز به خودی خود تشکیک پذیرند پشتیبانی می شود، ما در آن گزاره نخستین "به طور معقولی" نمی توانیم شک کنیم. مکانیسم این مسئله دقیقاً مشابه جدول کلمات متقاطع است که به هنگام حل آن، هرچند ممکن است تک تک پاسخها یقینی نباشد، وقتی حل شد می توان به درستی تک تک پاسخها یقین کرد.

2_ عوامل objective یعنی عواملی که کاملاً منطقی، عینی، و سنجش پذیرند؛ بر خلاف عوامل subjective که ناشی از گرایشها و نگرشهای غیر معرفتی و آزمون ناپذیرند. به عنوان مثال، اگر کسی گناهکار بودن یا عشق و نفرت به کسی یا چیزی را در پذیرش معرفتی یک گزاره دخیل بداند، به تأثیر عوامل subjective  باور دارد و اگر پذیرش یا رد نظریه ای را صرفاً به قوت یا ضعف ادله منطقی و معرفتی آن نسبت دهد، معتقد به عوامل objective شده است.

 


+ نوشته شده در  دوشنبه 16 مرداد1385ساعت 1:0  توسط مسعود رهبری  |