تبليغاتX
شهر خرد
شرح ، تقریر و نقد آرای روشنفکران دینی

در چند روز  گذشته و در گير و دار كار اجباري خانگي كه معمولاً آقایان در نزديكي عيد، در تبعيت از همسران يا مادرانشان، گرفتارش مي‌شوند، كتابي دستم بود به نام " ايمان يا بي‌ايماني؟ ". اين كتاب مناظرۀ مكتوبي است ميان " اومبرتو اكو " از نويسندگان و متفكران لاييك معاصر، و  " كاردينال كارلو ماريا مارتيني " از كشيشان كليساي كاتوليك و استاد دانشگاه در رشته الهيات. ناشر اين كتاب "نشر ني" است و قيمت روي جلد آن هزار تومان.

از جمله مسايلي كه در كتاب "ايمان يا بي‌ايماني؟" مورد بحث و مناظره دو طرف قرار گرفته است، "اميد"، "سقط جنين"، "جايگاه زن در آفرينش"، و "بنيان اصول اخلاقي" است.

آنچه در اين كتاب براي من جالب و تأمل‌انگيز بود، و البته درس‌آموز، موارد زير است:

1_ زمينه اين مناظره را روزنامه‌اي ايتاليايي فراهم آورده است. پيش‌قدم شدن يك روزنامه، كه قاعدتاً بايد دغدغه شمارگان و مخاطب داشته باشد، در درج جدي‌ترين و پيچيده‌ترين مباحث كلامي، كاري است سخت در خور تقدير. كاش روزنامه‌هاي ايران نيز امكان چنين ابتكارهايي را داشتند. افسوس كه در ايران طرح برخي از مسايل كلامي و كند و كاو آنها نه‌تنها در روزنامه كه در فصلنامه و سالنامه هم ممكن نيست. سرنوشت "كيان" و "آفتاب" و قلم‌زنانشان شاهدي است بر اين مدعا.

2_ ادبيات به كار رفته در اين مناظره بسيار صميمي و خالي از هر نيش و كنايه و تهمت و تكفيري است. نه كاردينال مسيحي نويسنده لاييك را به عذاب دنيوي و اخروي وعده مي‌دهد و نه نويسنده لاييك كاردينال مسيحي و مذهب او را عامل شوربختي و بيچارگي انسانها مي‌انگارد. هر دو در پي مبنايي هستند كه زندگي مذهبيان و غير مذهبيان را بتوان بر اساس آن سامان داد. هر دو به اعتقادهاي يكديگر سخت احترام مي‌گذارند و كلامي در تحقير و استهزاي انگاره‌هاي هم بر قلم جاري نمي‌سازند. اين ويژگي آنگاه جالب‌تر مي‌شود كه بدانيم كاردينال مارتيني از چنان جايگاهي در كليسا برخوردار است كه از او به عنوان يكي از پاپهاي آينده ياد مي‌شود. اينجاست كه مي‌توان مقايسه حسرت‌آميز انجام داد ميان رفتار او و رفتار برآمدگان از حوزه‌هاي علميه ايران در مقابل روشنفكران و دگر‌انديشان.

3_ اعتقاد و التزام كارديني به دموكراسي و " آزادي وجدان" و درمقابل، اعتقاد و التزام امبرتو اكو به حق دينداران در زندگي مؤمنانه و پاسداري از ارزشها و شعاير مذهبي خود از ديگر نكات جالب توجه اين مناظره است. با اين حال هردوي آنها قيد، يا به عبارت بهتر، تبصره‌اي بر اين اعتقاد خود مي‌زنند كه بدون نفي اساس آن، حدود و ثغور و پي‌آمدهاي آن را روشن مي‌كند. امبرتو اكو در يكي از نامه‌هايش مي‌نويسد: "فرد غير مذهبي حق ندارد از نحوه زيستن فرد مذهبي انتقاد كند، مگر آن كه اين نحوه زيستن با قوانين دولتي مغايرت داشته باشد ( مثلاً اجازه ندهد به فرزندش خون تزريق كنند) يا حقوق پيروان اديان ديگر يا انديشه‌هاي ديگر را محدود كند". كاردينال مارتيني نيز پاسخ مي‌دهد:" كاملاً با شما موافقم. هرگونه تحميل خارجي اصول يا رفتار ديني بر كساني كه بدان رضا ندارند، نقض آزادي وجدان است. ... اما مي‌خواهم گفته‌هاي شما را درباره "قوانين دولتي" پالايش كنم، پالايش كه به نظرم مهم مي‌آيد. ... من فكر مي‌كنم (و اطمينان دارم شما هم با من موافقيد) كه انسان نمي‌تواند طوري از "قوانين  دولتي" حرف بزند انگار اين قوانين مطلق و غير قابل تغييرند. قوانين بيانگر وجدان جمعي اكثريت شهروندان است و اين وجدان جمعي دستخوش مبادله آزاد گفت و گو و پيش‌نهادهاي جاي‌گزين است كه پشت آن اعتقاد اخلاقي عميقي ايستاده است (يا مي‌تواند ايستاده باشد). به همين دليل روشن است كه جنبش‌‌هاي سياسي و حتي هيئتهاي مذهبي مي‌توانند بكوشند و به شكلي دموكراتيك بر روال قوانيني تأثير بگذارند كه به نظر آنان با هر يك از معيارهاي اخلاقي منافات دارد و اين معيار اخلاقي ممكن است هم برآمده از شيوه عمل ديني باشد و هم نزد همه شهروندان مشترك باشد. بازي ظريف دموكراسي زمينه دياليكتيك ميان آرا و عقايد را فراهم مي‌آورد، به اين اميد كه چنين مبادله‌اي وجدان اخلاقي جمعي را كه اساس هم‌زيستي بسامان است، توسعه دهد".

4_ از مجموع اين مناظره چنين برمي‌آيد كه مسايل مورد اختلاف و نزاع ميان الاهيات مسيحي و غير مذهبيان، در بسياري از موارد، همانهاست كه در الاهيات اسلامي نيز امروزه محل پرسش و انتقاد لاییکها واقع شده است. بنابراين گويا در دو طرف اين جبهه، مسيحيان و غيرمذهبان يا مسلمانان و لاییکها نيستند؛ بلكه خداباوران و خداناباوران هستند. از اينجاست كه پاسخ متكلمان و الاهي‌دانانِ هركدام از اديان و بازانديشيهايي كه در انديشه‌هاي سنتي و رسمي دين خود انجام مي‌دهند،  مي‌تواند براي متكلمان ديگر اديان نيز درس‌آموز و راهگشا باشد.

روي‌كرد كاردينال مارتيني بر متن مقدس كه زمينه‌هاي تاريخي و محيطي زمان تدوين متن را در تفسير آن دخيل مي‌انگارد، مي‌تواند يكي از اين درس‌آموزيها باشد. مارتيني در يكي از نامه‌هايش خطاب به اكو مي‌نويسد: "شما نخست يكي از اصول عام علم تأويل را پيش كشيده‌ايد. بر اساس اين اصل عام، متون مذهبي را نبايد به شكل ظاهر آن يا از ديدگاه بنيادگرايانه تفسير و تأويل كرد؛ بلكه لازم است زمان و شرايطي را مد نظر داشت كه اين متون در پس‌زمينه آن نوشته شده‌اند. در مورد اين اصل كاملاً با شما موافقم؛ مقتضيات بنيادگرايي صرفاً  سبب مي‌شود در يك كوچه بن‌بست بدويم".

5_ اكو در يكي از نوشته‌هايش انگشت بر نكته‌اي نهاده است كه امروز دغدغه و پرسش بنيادين روشنفكري ديني در جهان اسلام است. آن پرسش اين است كه آيا هرچه در متون مقدس آمده است، ماورايي، دايمي و "مقصود بالذات" است يا مي‌توان با تتبع و بازانديشي، به نكاتي در آنها دست يافت كه جزو پيامهاي اصلي و "ذاتي" آنها نبوده، بنا به اقتضائات دوران نزول بر متن "عارض" گشته‌اند.

دكتر عبدالكريم سروش در مقاله‌اي به نام "ذاتي و عرضي در اديان"، كه در كتاب بسط تجربه نبوياش آمده، نوشته است: "ترديد نيست كه بعثت پيامبر عزيز و عضيم‌الشأن اسلام در محيطي ديگر، دفتر وحي و قانون شفاي او را پاك رنگي ديگر مي‌زد. و بدون آنكه ذره‌اي از فروغ و فخامت پيام آن بكاهد، او را از اشاره به ستوران و حوران و زنده‌به‌گوران و قريش و ابولهب و ... بي‌نياز مي‌كرد. نه اينكه در صورت، گوهر بي‌صدف و پيام برهنه عرضه مي‌كرد، بل به عرضياتي ديگر تعرض مي‌كرد و كلام و پيامش، جامه و زيور ديگر مي‌پوشيد".

امبرتو اكو نيز دقيقاً همين سؤال را در برابر الاهيات مسيحي مي‌نهد:

"گمان مي‌كنم شما نيز با اين نظر مخالفت نمي‌كنيد كه چنانچه مسيح بر اساس يك طرح غير قابل درك الاهي، در ژاپن تجسد يافته بود، برنج و ساكي را تبرك مي‌كرد و رمز و راز عشاي رباني همچنان به قوت خود باقي مي‌بود. چنانچه مسيح چند قرن بعد، به زماني كه زنان غيب‌گوي كوهستاني مثل پريسيلا يا ماكسيميلا از قبول عام برخوردار بودند تجسد يافته بود، احتمالاً به هيأت زنانه تجسد مي‌يافت، شايد هم اين واقعه در تمدن روم روي مي‌داد كه باكرگاه معبد "وستا" از قرب و منزلت بسيار برخوردار بودند".

سخن را درباره اين كتاب به پايان مي‌برم و تنها اين نكته را مي‌افزايم كه به رغم نكات پيش‌گفته، بخشهايي از اين كتاب براي من پيچيده و مغلق بود كه علتش يا اندك بودن دامنه اطلاعات من است يا ضعف مترجم در انتقال مفاهيم به زبان فارسي؛ اميدوارم فرض دوم نادرست باشد!


+ نوشته شده در  یکشنبه 28 اسفند1384ساعت 0:37  توسط مسعود رهبری  | 

پس از مدتها كه به‌سبب گرفتاريهاي شخصي امكان مطالعه آزاد نداشتم،‌ سرانجام ديروز توانستم،‌ گفتگوي دكتر سروش با جان هيك و مصاحبه جان هيك را با سروش دباغ و امير اكرمي كه در شماره دوم مجله مدرسه درج شده‌اند بخوانم. آنچه در پي مي‌آيد تأملاتي است در رويكرد هيك به تجربه ديني.

هيك پلوراليسم ديني را معقول‌ترين و موجه‌ترين پاسخ به تباين تجربه‌هاي ديني در اديان و فرهنگهاي مختلف مي‌داند. در ديدگاه او تجربه‌هاي ديني هرچند متفاوتند،  از امري خارجي حكايت مي‌كنند و از سنخ موهومات نيستند. به عبارت ديگر، او تجربه امرقدسي يا "واقعيت متعال" را از مقوله معرفت بخشي ( cognitive ) مي‌داند نه از                           مقوله    فرافكني (projection ). ظاهراً مهمترين دليل او نيز قياسي است كه ميان تجربه‌هاي حسي و تجربه‌هاي ديني انچام مي‌دهد. هيك مي‌گويد همان‌گونه كه ما به تجارب حسي‌مان " سرانجام " يا " ناچار" اعتماد مي‌كنيم،‌ مي‌توانيم و معقول است كه به تجارب ديني‌مان نيز اعتماد كنيم. اما در اينجا چند پرسش ذهن را مي‌آزارد:

اول. اعتماد به واقع‌نمايي تجربه‌هاي حسي كه نقطه اقتراق ايدئاليستها و رئاليستهاست، بر چه پايه‌اي استوار است؟ آيا بر سياق فيلسوفان اسلامي " واقعيت " موجود در وراي حس را امري بديهي و بي‌نياز از دليل مي‌انگاريم و همصدا با بوعلي فتوا مي‌دهيم: منكران جهان خارج را آنقدر بزنيد تا به يكي از اين دو امر اعتراف، كنند: واقعيت جهان خارج يا خيالي بودن درد، يا انيكه رئاليست بودن هيك صرفاً‌ بياني است از يك "سليقه" و "انتخاب" نامدلل؟

به نظر من هركدام از رويكردهاي پيش‌گفته را داشته باشيم،‌ در باب واقع‌نما بودن تجربيات حسي، دستمان از دليل خالي است و با اين حساب،‌ به گمانم مي‌توان ادعا كرد كه " معرفت بخشي " تجربه امر قدسي در ديدگاه هيك، صرفآ سليقه و انتخابي است كه هيك در تبيين اين تجارب برگزيده است.

دوم. به نظر مي‌رسد اساساً قياس و تشبيه تجربه‌هاي ديني به تجربه‌هاي حسي " مع‌الفارق‌" و ناموجه است. چيزي كه در تجربه‌هاي حسي‌مان، علاوه بر امر تجربه‌شده،‌ برما نمودار مي‌شود، اين است كه ديگراني نيز تجربه‌اي "دقيقاً " مثل ما دارند. مثلاً هنگامي كه ما درختي را در برابر خود مي‌بينيم، به اين گزاره نيز باور داريم كه اگر فرد ديگري هم اينجا و در جايي كه من ايستاده‌ام بايستد،‌ آن درخت را همان‌گونه كه من مي‌بينيم،‌ خواهد ديد. اين ويژگي تجربه‌هاي حسي را " آزمون‌پذير" ساخته،‌ معياري را براي بازشناختن تجربه‌هاي واقع‌نما از تجربه‌هاي غيرواقع‌نمايي چون خيالات و موهومات و تصويرهايي كه درخواب به سراغ آدمي مي‌آيد، به دست دهد. اما چنين ملاكي در تجربه‌هاي ديني هرگز وجود ندارد. تجربه ديني امري است كاملاً شخصي و آزمون‌ناپذير. در اينجا هيچ ملاكي براي متمايز ساختن موهومات از تجربيات واقع‌نما در دست نداريم.

بنابراين باز چاره‌اي نيست جز اينكه براي توجيه و تبيين تجربه‌هاي ديني‌مان دست به دامان "سليقه" و "انتخاب" يا به بيان هيك "ايمان بنيادين" و فرااستدلالي بشويم؛ ايماني كه حتي بسيار متزلزل‌تر از ايماني است به واقع‌نمايي تجربه‌هاي حسي خود داشته‌ايم.


+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 اسفند1384ساعت 7:4  توسط مسعود رهبری  |