شمول گرايي(Inclusivism)
اين ديدگاه نيز همچون انحصار گرايي، تنها يك دين را واجد گوهر حقيقت مي داند. اديان و آيين هاي ديگر، هرچند ممكن است بر پاره هايي از حقيقت اذعان كنند، تمام حقيقت را تنها يك دين در آغوش دارد.
ما درون را بنگريم و حال را / ما برون را ننگريم و قال را
البته اين بدان معنا نيست كه اين ديدگاه پرواي صدق گزاره هاي ديني را ندارد. شمول گرايان نيز همچون انحصارگرايان، گزاره هاي ديني را واقعي، معرفت بخش و مشمول حكم صدق وكذب مي دانند؛ اما مطابق با واقع بودن اعتقادات ديني آدمي را تنها راه رستگاري و نجات نمي شمارند. كارل رانر، متأله كاتوليك معتقد بود روح خداوند بر زندگي مؤمناني كه در ساير اديان به عبادت مشغول اند تأثير مي گذارد، حتي اگر آنها تأثير خداوند را در قالب اصطلاحات مسيحي درك نكنند. او چنين كساني را «مسيحيان بدون عنوان» مي خواند(1). با اين حال او معتقد است «يكي از مراحل تكامل ايمان مسيحي مسيحيان بدون عنوان آن است كه ايشان را از آنچه ايمانشان واقعاً معطوف به آن است، آگاه سازيم و پايه و اساس ايمانشان را بر خودشان آشكار نماييم. كساني كه دركشان از مسيحيت، روشن تر خالص تر و موثرتر است، به شرط يكسان بودن ساير شرايط، بيش از مسيحيان بدون عنوان، امكان و مجال رستگار شدن دارند»(2).
اين ديدگاه، تنها در ميان متكلمان مسيحي مطرح نيست. در چارچوب الهيات ديگر اديان نيز مي توان چنين روي كردي را صورت بندي كرد. كافي است در بندهاي فوق، واژه هاي «مسيحي» يا «مسيحيت» را حذف كنيد و به جايش نام ديگري بگذاريد. در میان انديشمندان اسلامي نيز چنين ديدگاهي كم و بيش رواج داشته است كه از معاصران مي توان سيد محمود طالقاني را نام برد. او حتي كمونيست هاي صادق را شايسته بهشت مي دانست.
يادداشت بعدي ام درباره كثرت گرايي خواهد بود.
1_عقل و اعتقاد ديني، مايكل پترسون و ديگران، ترجمه احمد نراقي و ابراهيم خليفه سلطاني، ص4۱۷
2ـ همان، ص418

پاپ ژان پل دوم، بزرگترين مقام مذهبي مسيحيان، چند روزی است چشم از جهان فرو بسته است. گمان نمي كنم كسي در صداقت، نوع دوستي، عدالت خواهي صلح طلبي و ديگر سجاياي اخلاقي اين روحاني پير ترديدي داشته باشد. هر خصلت نيكويي را كه انتظار مي رود یک سنت ديني «حق» در پيروان خود بپروراند، مي توان تا حد مقبولي در پاپ سراغ گرفت. با اين حال، به اعتقاد عامه مسلمانان، او يك مسيحي است، و در چارچوب سنت مسيحي (و هر دين ديگري غير از اسلام ) نمي توان به فلاح و رستگاري دست يافت.«ان الدين عند الله اسلام؛ همانا دين [حق]نزد خداوند اسلام است.»(آل عمران/19) نیز«و من یبتغ غير الاسلام دينا فلن يقبل منه و هو في الاخرة من الخاسرين؛ و هركس غير از اسلام ديني اختيار كند، هرگز از او پذيرفته نمي شود و چنين كسي در آخرت از زيانكاران است.»
اما آيا مقام پاپ نزد خداوند و نحوه رفتار خداوند با او در آخرت، با انسان ملحدی که در زندگی دنیایی اش به هيچ اصل اخلاقي پاي بند نبوده و هیچ هوس غیر انسانی را بی پاسخ نگذاشته است تفاوتي ندارد؟
تأمل در اين پرسش، ما را به اين پرسش مبنايي تر مي كشاند كه اساسا راز تفاوت اديان در چيست؟ چرا به رغم تلاشهايي كه در تاريخ ديني جهان انجام شده است، نه تنها اختلاف اديان به وحدت نگراييده، بلكه هر روز شكافي نو سرباز مي كند و فرقه اي تازه سر بر مي آورد؟
اين پرسشها تنها در ميان ما مسلمانان مطرح نيست. بلكه دغدغه ديرين اغلب مسيحيان، يهوديان و پيروان ساير اديان جهان نيز می باشد.
از اين روست كه الهيات اديان گوناگون، هر کدام، پاسخ هايي را به اين دغدغه ها دست و پا کرده اند. يكي از مباحث مهم دانش "فلسفه دين" در دوران معاصر نيز همین موضوع است.جان هيك ( _1922) ، فيلسوف دين معاصر، پاسخ هاي ارائه شده به اين مسئله را در سه گروه كلي جاي مي دهد: انحصارگرایی، شمول گرایی، و کثرت گرایی. در ذیل، توضیحی اجمالی درباره هرکدام می آورم.
1_انحصار گرايي ( Exclusivism): در اين ديدگاه، آيين حق تنها يكي است و نجات و رستگاري و سعادت، تنها در چارچوب آن معنا مي يابد و محقق مي شود.گزاره هاي اعتقادي اين آيين معنادار، مطابق با واقع و صادق اندو اعتقاد به اين گزاره ها شرط نجات و رستگاري است. كساني كه به اين گزاره ها ايمان ندارند، حتي اگراخلاقاً انسانهاي ممتازي باشند، نمي توانند ره به سعادت ببرند.
عامه دينداران ـ و از جمله عموم مسلمانان ـ چنين انگاره اي دارند. حتي درون هر كدام از اديان، پيروان هر مذهبي نسبت به مذاهب ديگر چنين مي انديشند. به طور مثال، كم اند شيعياني كه اهل سنت را شايسته بهشت بدانند. به اعتقاد بسياري از شيعيان، ولايت اميرالمومنين (ع)، كليد بهشت است و هر كه اين كليد را نداشته باشد، را هي به درون بهشت ندارد.حتي تمام شيعيان نيز رستگار نمي گردند، بلكه تنها شيعياني ره به بهشت مي برند كه به امامت تمام دوازده امام شيعي اعتقاد داشته باشند. پي آمد منطقي چنين نگاهي اين است كه جز گروهي بسيار اندك از آدميان به رستگاري نمي رسند و اكثر آنها در گمراهي و ضلالت اند. در جهان آخرت نيز جز همين گروه اندك، آن هم پس از يك حسابرسي طولاني و طاقت فرسا راهي، به بهشت ندارند.
انحصارگرايان براي اثبات ديدگاه خود، بيشتر به متون ديني خود تمسك مي جويند. به عبارت ديگر، روش استدلالي آنان عمدتاْ «درون ديني»است تا «برون ديني». مثلاْ مسلمانان انحصارگرا، علاوه بر استناد به آن دسته از آيات و روايات که اسلام را تنها دين حق و رستگاري بخش معرفي مي كنند، براي توجيه گمراه بودن اكثر آدميان به عباراتي چون «اكثرهم لايعلمون»، «اكثرهم لايعقلون» و ... تمسك مي جويند.
انحصارگرایان ذهن و زبان پیامبر را چون آیینه ای می دانند که امر متعالی را عیناْ همان طور که واقعاْ هست، بازتاب و گزارش می دهند. آنها تجلی خداوند را به گونه ای دیگر بر دیگر افراد یا تأثیر شخصیت نبی را در فرایند وحی نمی پذیرند.
عامه پیروان ادیان را می توان انحصارگرا دانست. از این روست که ارزش مندترین عمل از دید عامه دینداران، تبلیغ دین حق و دعوت از بی دینان و دگردینان به «تشرف» به دین حق است.
یادداشت بعدی ام در باره شمول گرایی خواهد بود.







